اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1867
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
ص 233 ، س 9 : قال ابو على . . . ابو على رودبارى گفت : با جماعتى همراه ابو الحسن العطرفى در بيابان بوديم ، و گاهى گرسنگى بر ما چيره مىشد و راه تاريك مىگشت . پس ابو الحسن بر تپهاى مىشد و مانند گرگان زوزه مىكشيد و سگان مىشنودند و فرياد مىكردند ، و او به سوى آواز ايشان مىرفت و از ايشان براى ما خوراك مىآورد . ص 233 ، س 17 : و اما ابو بكر القحطبى . . . اما ابو بكر قحطبى ، به او گفته شد : ما را پند ده ! گفت : شمار انفاس و اوقات خود را نگه داريد . . . ما آنها را مىشماريم شمردنى . ص 234 ، س 16 : انا اصغر . . . من كهترين آفريدگان خدا در ديدهء خود هستم . گفت : اكنون ايمان تو درست شد . ص 234 ، س 18 : و سئل الشبلى عن . . . شبلى را از معرفت پرسيدند ، گفت : سه گونه است : شناخت خدا و شناخت نفس و شناخت وطن . معرفت خدا نياز به دوام ذكر او دارد ؛ معرفت نفس نياز به انجام فرائض دارد ؛ و شناخت وطن نياز به خشنودى به قضاى خدا و احكام او . ص 234 ، س 22 : و سئل الشبلى لم . . . از شبلى پرسيده شد چرا صوفيان را صوفيان خواندند ؟ گفت : از بهر بقيتى از نفس كه در ايشان مانده كه اگر نبود ، اين نام درخور ايشان نمىشد . ص 235 ، س 1 : منهم ابو محمد . . . از ايشان ابو محمد عبد الله بن محمد انطاكى است . او را از انس گرفتن با خدا پرسيدند ، گفت : آن است كه از دنيا و از مردم دنيا وحشت كنى ، مگر از اهل ولايت خدا . زيرا انس گرفتن به اهل ولايت مانند انس گرفتن به خداست . ص 235 ، س 7 : و اما ابو عبد الله احمد . . . اما ابو عبد الله احمد بن عاصم انطاكى را از بيم و اميد پرسيدند كه نشان آن چيست ؟ گفت : نشان بيم گريز است و نشان اميد جستوجو است . هركه اميدوار باشد و به جستوجو برنيايد ، دروغ گفته ، و كسى -